پرنسس
شنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٥
حرف دل

 

من اين وبلاگ را تا عمر دارم خواهم داشت

و می نويسم برای کسی که

هيچ وقت دوستش ندارم و نخواهم داشت

و می داند چرا

ای پرنسس من اميدوارم که هيچ وقت

چشمانت بر روی من غروب نکند

واگر ديدی که ديگر اين وبلاگ را ادامه نمی دم

بدان که ديگر در اين دنيا نيستم

از رفتن ناراحت نمی شم

از اين ناراحت می شم که

ديگر نمی توانم برای تو بنويسم




لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط : tanha tarin ...................
جمعه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥
گذشت عمر

 

 

چند ساله ديگه بايد بشينم

پر پر شدن عمر رو ببينم

چند ساله ديگه بايد تو دنيا

دوزا برو تو رو نبينم

 عمر مونده باقی()می خوام بشه تلافی

در عالم مستی()در خدمت هستی

من همسفر دلای خسته ام

خاکم که به زير پاهات نشستم

يک شب يا دو شب رو توبه کردم

ديدم نمی شه دوباره مست مستم

ميگن چه عالمی داره عالم مستی

بی خيالشی چی بودی چی هستی

 




لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ توسط : tanha tarin ...................
جمعه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥
فرستاده

 

در خلوت دل چه ها گذشت به من

نمی دونم که بود امدو نرفت

اين قلب خسته من برهوتی بيش نبود

تا که روزی جوانه زد اين قلب خسته من

در تنهای خود دنبال جوانه ای بودم زيبا و متين

تا که خداوند فرستاد جوانه نه فرشته ای در قلب من

بهش گفتم که ای فرشته هيچ وقت دوست ندارم

و بدان که هميشه و تا عبد هستم

هستم در کنارت چه بخواهی يا که نه

ولی ارزو دارم که تو هم مثل من بگوی

که من هم مثل تو ديگر تو را دوست ندارم




لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ توسط : tanha tarin ...................
جمعه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥
دوست دارم

 

 

دوست دارم ابر باشم سبک بال

دوست دارم باران باشم زيبا و قشنگ

دوست دارم درخت باشم استوار و زيبا

دوست دارم دريا باشم صاف و قشنگ

دوست دارم چشمه باشم پاک زلال

دوست دارم فرشته باشم مثل تو

دوست دارم کوه باشم محکم استوار

تا که شايد بگوی می مانم به انتظار




لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ توسط : tanha tarin ...................
جمعه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥
گمشده

 

 

نمی دونم چی حسی که دارم

نمی دونم انگار شدم يه امداد گر

يه امداد گر که در خرابيهای قلب خود دنبال چيزی می گرده

دنبال دل گمشده خويش

تا کجا بايد گشت تا به کجا

ديگر اين قلب خسته من جای برای گشتن ندارد

شدم مثل امدادگری که ديگر اميدی برای يافتن ندارد

دوست دارم که بر سر راهی نشينم تا که شايد بياد ان کس که منتظرش بودم

و بداند که من می مانم تا عبد به انتظارش

 




لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ توسط : tanha tarin ...................
جمعه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥
نگاه

 

سوختم از اتش عشق تو ای عزيز

نکردی حتا يک نگاه به من ای عزيز

سوختم ساختم هيچ نگفتم ای عزيز

هلاک يک نگاهت شدم ای عزيز

نکردی يک نگاه تا قيامت به من

ولی بدان من هستم به انتظار




لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ توسط : tanha tarin ...................
جمعه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥
مثل تو

 

هر چه گشتم کمتر يافتم

هر گشتم مثل تو نيافتم

گر ز دوری تو تاب نيارم

با من باش که بجز تو هيچ ندارم

گر با من بمانی يا که نه

من تا عبد می مانم به انتظار




لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ توسط : tanha tarin ...................
جمعه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥
انتظار

تو همچون چشمه ای از دل سنگ

من همانند تشنه ای هستم در کنار تو

گر تو باشی هميشه در جوش و خروش

من هستم تا هميشه شادو سر زنده

گر تو باشی تا عبد جاری و زلال

من هستم تا عبد به انتظار




لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ توسط : tanha tarin ...................
جمعه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥
گشتم

 

گشتم به دنبال تو زير رگبار اسمانی

زير باران الهی

گشتم ميانه اسمان ابی بی کران

گشتم ميانه فرشتگان

گشتم ميانه کوه کمر

گشتم ميانه دريای پر جوش خورش

گشتم ميانه جنگل های سبز قشنگ

گشتم ميانه صحرا وشوره زار

گشتم و گشتم تا که ز اخر يافتم

نيمه گمشده خود را




لینک نوشته | نوشته شده در ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ توسط : tanha tarin ...................

RSS

پشتیبانی : Persian Blog